السيد الطباطبائي
272
مجموعه رسائل ( فارسى )
سخن بليغ محسوب نگرديده است ، زيرا چه بسا آنان سخنان پوچ و بيهودهاى را كه قرآن « لغو » و « تأثيم » مىنامد - چنانچه اسلوب بديع و منتظمى داشته باشد - بليغ مىدانند ، در حالى كه خداى تعالى سخنى را بليغ شمرده است كه مشعل هدايت باشد ، و انسانها را از تيرگىهاى جاهلى برهاند ، و به سرمنزل سعادت رهنمونى كند ؛ سخنى كه حضرت پروردگار بدان عنايت تمام داشته و آن را بر حبيب خود نازل فرموده است ، و هم آن را رحمتى براى مؤمنان ، و يادآوريى براى جهانيان قرار داده است . اين همان سخنى است كه به مقتضاى آيهء شريفهء « فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ . . . » تحدى بدان روا باشد ، چه همانا به سخنى « حديث » گفته مىشود كه مشتمل بر غرض و مقصود مهمى باشد ، و « ما فى الضمير » كسى را به ديگرى انتقال دهد . در مورد آيهء « . . . فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ . . . » نيز چنين است ، زيرا جمعى از آيات ، آنگاه سوره ناميده مىشوند كه غرض الهى را در بر گيرند ، و بدان غرض ، از ديگر آيات متمايز گردند ؛ و گرنه هرگز امكان نداشت كه با آيات قرآنى بتوان تحدى كرد ، زيرا كسى كه در صدد معارضه بر مىآمد ، آياتى چون : « وَ الضُّحى » ، « وَ الْعَصْرِ » ، « وَ الطُّورِ » ، « فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ » ، « مُدْهامَّتانِ » ، « الْحَاقَّةُ * مَا الْحَاقَّةُ * وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ » ، « الرَّحْمنِ » * ، « مَلِكِ النَّاسِ * إِلهِ النَّاسِ » ، « وَ خَسَفَ الْقَمَرُ » ، « كَلَّا وَ الْقَمَرِ » ، « سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ » « 1 » ، و نظاير آنها را از قرآن بر مىگزيد ، و سپس در برابر هر يك نظيرى از سخن عرب مىآورد ، بىآن كه ارتباط آنها با يكديگر مورد توجه بوده باشد . آنچه در تحدىها از خصم خواسته شده اين است كه كلامى همانند قرآن - با تمامى ويژگىهاى موجود در آن - بياورد ؛ يعنى كلامى كه صفات برجستهء معنوى قرآن را به انضمام فصاحت و بلاغت لفظى آن دارا باشد . در كلام الهى ، با تمام ويژگىهايى كه دارد ، به هنگام تحدى نيز شيوههاى مختلفى به كار گرفته شده است . اين ويژگىها در مجموع ، بيانگر آن است كه قرآن كريم كتابى
--> ( 1 ) . به ترتيب ، عبارتند از : ضحى ، آيه 1 ، عصر ، آيه 1 ، طور ، آيه 1 ، واقعة ، آيه 78 ، رحمن ، آيه 64 ، حاقّة ، آيات 1 - 3 ، رحمن ، آيه 1 ، ناس ، آيات 2 - 3 ، قيامه ، آيه 8 ، مدّثّر ، آيه 32 و علق ، آيه 18 . .